Yahoo!

جرم شناسی فمینیستی

كتبها مركز دراسات المراه الاهوازية ، في 10 فبراير 2010 الساعة: 14:03 م

 

جرم شناسی فمینیستی

ترجمه و تلخیص: سونیا غفاری

آماندا برگس پراکتر

جرم‌ شناسی فمینیستی با وجود مشکلاتی که در زمان پیشرفتش یعنی دهۀ 1970 با آن روبرو بود ، به عنوان نوعی گرایش نطری به عرصۀ ظهور رسید. این ظهوربه لطف نسل پیشگام جرم شناسان فمینیست اتفاق افتاد که اصرار داشتند انحراف زنان ارزش تحقیق دانشگاهی را دارد . البته به همان اندازه، نسل جرم شناسان فمینیست معاصر که شناخت ما از زنان به عنوان قربانی ها، مجرمان و وکلای سیستم تشکیلات قضایی مدیون آنهاست، در این عرصه تاثیر گذار بودند. جرم شناسی فمینیستی اکنون به عنوان مجموعه‌ای از دیدگاه‌های نظری به رسمیت شناخته شده است. بعد از گذشت 30 سال پس از اولین پژوهشی که در این زمینه صورت گرفت، مطالعات فمینیستی جرم اکنون بیش از همیشه رواج یافته است. از نشانه‌های تأثیر قدرتمند فمینیسم بر جرم‌شناسی، ثبت بخش زنان و جرم در انجمن آمریکایی جرم شناسی است و نشریه ای که به صورت اختصاصی توسط این بخش چاپ می شود و به مسئلۀ جنسیت و جرم می پردازد. چنین اتفاقاتی گواهی بر وجود تقاضاهایی است که در زمینه دانش جرم شناسی فمینیستی وجود دارد.

دیدگاههای فمینیستی و توسعه جرم شناسی فمینیستی:

پیش از بیان مختصر رشد جرم‌شناسی فمینیستی ابتدا لازم به یادآوری است که فمینیسم دیدگاهی یکدست نیست و دیدگاه‌های مختلفی تحت عنوان فمینیسم وجود دارد که هر کدام شامل فرضیات گوناگونی دربارۀ منبع نابرابری جنسیتی و ستم بر زنان هستند. تئوری‌های فمینیستی به طور سنتی به 5 دیدگاه اصلی تقسیم می شوند:

اول لیبرال فمینیستها که اجتماعی شدن نقش جنسیتی را به عنوان اولین منشأ ستم بر زنان می‌دانند. به عبارت دیگر نقشهای اجتماعی مردان ( به عنوان مثال رقابتی و پرخاشگر بودن) نسبت به نقش‌های اجتماعی زنان (مراقبتی و منفعل بودن) بیشتر حاصل وضعیت و قدرت اجتماعی هستند. در نتیجه فمینیستهای لیبرال بر برابری اجتماعی، قانونی، سیاسی و اقتصادی بین زنان و مردان تأکید می‌نمایند. در جرم شناسی، لیبرال فمینیستها جرایم زنان را نتیجه اجتماعی شدن نقش جنسیتی می دانند و دلیل ارتکاب جرمِ کمتر در زنان نسبت به مردان ، نوع اجتماعی کردن آنهاست که برای زنان فرصتهای کمتری برای ارتکاب عمل انحرافی فراهم می کند.

دوم رادیکال فمینیستها که نظام مردسالاری یا سلطه مردان را ریشۀ ستم بر زنان معرفی می نمایند. به عبارت دیگر زنان تبعیض را به دلیل روابط و کنش متقابل اجتماعی که توسط امتیاز و قدرت مردان شکل گرفته ، تجربه می‌کنند. در جرم شناسی اغلب بر مظاهر و نمودهای مردسالاری در جرایم علیه زنان تأکید می‌شود مانند خشونت های خانگی، تجاوز، آز

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

بيانيه هجده تن از مادران فعالان سياسي

كتبها مركز دراسات المراه الاهوازية ، في 10 فبراير 2010 الساعة: 14:01 م

 

 بيانيه هجده تن از مادران فعالان سياسي – مدنی دربند خطاب به مردم ایران در اعتراض به تداوم بازداشت غیرقانونی فرزندانشان

 هجده تن از مادران فعالان سياسي – مدنی دربند خطاب به مردم ایران نامه ای نوشته اند و شرح فراق خود را از فرزندان عزیزشان باز گفته اند

متن بیانیه این مادران رنجدیده به این شرح است :

پسرم جعبه آبرنگش را پيش رويم گذاشت

و از من خواست

برايش پرنده اي بكشم

در رنگ خاكستري فرو بردم

قلم مو را

و كشيدم چارگوشي را با قفل و ميله ها!

شگفتي چشمانش را پر كرد :

اما اين يك زندان است …

نمي داني چگونه يك پرنده مي كشند ؟!

ملت ايران

ثانيه هاست كه از نوازش فرزندانمان محروم شده ايم ، دقيقه هاست صدايشان را نشنيده ايم ، ساعت هاست چشم انتظارشان هستيم ، روزهاست آغوش هايمان را مامن دردها و شادي هاشان نكرده ايم ، هفته هاست در انتظار خبريم و ماه هاست كه نميدانيم به كدامين جرم ناكرده مي بايست آنها را در زندان كنند ، چشم به در سائيده ايم و كفش به خيابان ها تا شايد دست كم خبري از ايشان يابيم اما صد افسوس كه نه تنها اينگونه نشد كه درشتي ها ديديم از كساني كه مدعيان اخلاق و آزادگي هستند

با اين همه اگر تنها درشتي ها بود تاب مي آورديم،اگر تنها فراق دلبركانمان بود به حرمت ايران سكوت ميكرديم و اگر تنها حبس بود تاب مي آورديم كه فرزندانمان نه عزيزتر از ديگر فرزندان درحبس ايران و نه كم مسئوليت تر از آنان در راه پيشرفت كشور هستند.اما درداد و دريغا و صد افسوس كه به ازاي هر قطره اشك ما اتهامي بر اتهامات فرزندانمان افزوده ميشود.بازداشت هاي بي دلبل كم بود كه هم اينك اتهامات واهي نيز داغي شده بر داغهايمان.اتهاماتي كه پيش از واهي بودنشان خنده ناكند.

هم وطنان

فرزندان ما را كه جملگي به فرياد زدن بر سر مخالف خويش نيز رضا نمي دهند به ارتباط با گروهكهاي تروريستي خارج نشين متهم مي كنند، گروهي را به دليل فعاليت در

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

مردانی که مهریه نمی دهند زندانی نمی شوند

كتبها مركز دراسات المراه الاهوازية ، في 17 يناير 2010 الساعة: 12:31 م


مروری بر ماده 25 لایحه حمایت از خانواده : مردانی که مهریه نمی دهند زندانی نمی شوند

کانون زنان ایرانی -لایحه حمایت از خانواده دوباره این روزها خبر ساز شده است.، لایحه ای که سال گذشته محور بحث فعالان زن، حقوقدانان و کارشناسان اجتماعی بود و اکنون با خبرهای نه چندان خوشایند دوباره مطرح می شود .هفته گذشته خبر آمد که ماده 23 لایحه حمایت از خانواده در کمیسیون قضایی مجلس به تصویب رسیده و ازدواج مجدد مردان را در 10 مورد مجاز دانسته است . چند روز قبل هم خبر جدیدی درباره این لایحه که به عقیده بسیاری از کارشناسان حوزه زنان کاملا بر خلاف مصالح زنان است به گوش رسید .

خبری که از زبان یکی از نمایندگان مجلس مطرح شده است :«در جلسه آينده كميسيون حقوقي و قضايي ماده مربوط به مهريه مطرح و بررسي مي‌شود، ومهريه را به دو بخش متعارف و غيرمتعارف تقسيم می ‌كنيم كه دولت از مهريه متعارف حمايت مي‌كند؛ بدين صورت اگر مرد مهريه متعارف را نپردازد مطابق با ماده 2 قانون محكوميت‌هاي اجرايي، بازداشت مي‌شود؛ اما در مورد مهريه‌هاي غيرمتعارف ماده 2 به اجرا درنمي‌آيد، يعني دولت در قبال مهريه‌هاي غيرمتعارف مرد را زنداني نمي‌كند.

مهريه‌ متعارف در ابتداي هر سال مطابق با نرخ تورم جامعه توسط قوه قضاييه اعلام می شود بنابراين در صورت تصويب نهايي اين ماده، شوهر موظف است مهريه‌ متعارف را بپردازدو اگر پرداخت نكند زنداني مي‌شود، در مورد مهريه‌هاي غيرمتعارف هم اگر مرد وضعيت مالي خوبي داشته باشد بايد مهريه را پرداخت كند، اما اگر نداشت زنداني نمي‌شود.

لایحه حمایت از خانواده به پیشنهاد قوه قضائیه در جلسه هیات دولت محمود احمدی نژاد در تیر ۱۳۸۶ تصویب و به مجلس ارسال شد. بر اساس یکی از مواد لایحه حمایت از خانواده که جنجالی‌ترین بخش آن نیز هست، مردان برای ازدواج مجدد نیازی به اجازه و آگاهی همسر قبلی خود ند

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

جنبش سبز و نقش قوميت‌ها

كتبها مركز دراسات المراه الاهوازية ، في 17 يناير 2010 الساعة: 12:28 م

 

 

جنبش سبز و نقش قوميت‌ها

همزمان با دستگیری‌ها در تهران، حبس فعالان قومی نیز ادامه دارد. با وجود آن در "جنبش سبز" نقش قومیت‌ها "کم رنگ" است. یوسف عزیزی‌بنی‌طرف، نویسنده‌ی عرب ایرانی و عضو کانون نویسندگان ایران دلایل آن را توضیح می‌دهد

 

دویچه وله: آقای بنی طرف در روزهای اخیر اعتراض‌ها در تهران و دیگر شهرهای ایران ادامه داشت، ولی ما شاهد چنین اعتراض‌هائی در نواحی و شهرهایی که قومیت‌ها در آن زندگی می‌کنند، نبودیم. دلیل اینکه نخبگان و یا مردم نواحی مناطق قومی در این اعتراض‌ها شرکت فعالی نکردند، چیست؟

 

یوسف عزیزی بنی‌طرف: در جامعه‌ی ایران یک جامعه‌ی مدنی نسبتا قوی در قیاس با سایر کشورهای خاورمیانه وجود دارد که اساسا در تهران متمرکز هست و در مناطق پیرامونی ضعیف‌تر هست. مسئله‌ی دیگر اینکه از طرف فعالان قومیت‌های غیر‌فارس گفته می‌شود، نوعی بی‌اعتمادی هست که در طی دهه‌های گذشته رشد کرده. آنها می‌گویند، وقتی که در سال‌های ۸۴ و ۸۵ در خوزستان، کردستان و آذربایجان ما شاهد خیزش‌های دمکراتیک بودیم از طرف گروه‌های "مرکزنشین" هیچگونه مساعدتی و حمایتی از ما نشد و ما سرکوب شدیم. در نتیجه آنها به سال‌های گذشته ارجاع می‌دهند.

بنظرمن اینها می‌تواند یک موانعی باشد در عدم مشارکت جدی و وسیع خلق‌های غیر‌فارس در خیزش کنونی جامعه ایران علیه استبداد و دیکتاتوری.

اگر واقعا این نیروی عظیم خلق‌های غیر‌فارس در آذربایجان، اهواز، بلوچستان، ترکمنصحرا و در کردستان به رودخانه‌ی مبارازات مردم تهران، اصفهان و شیراز بپیوندند، چه اقیانوسی ایجاد خواهد شد.

 

مشارکت فعال مردم مناطق قومی و به عبارتی دیگر کشانده شدن قومیت‌ها به اعتراضات جنبش سبز، چه تاثیری بر آن خواهد داشت؟

 

اگر این نیروی عظیم بپیوندد به اعترضات و تظاهرات مردم در تهران ، اصفهان، شیراز و مشهد، می‌تواند زودتر به نتیجه برسد. الآن در تک بودن تهران و ۲ یا ۳ شهر دیگر مبارزه طولانی می‌شود و حتی نسبت به پیروزی آن شک و تردیدهائی وجود خواهد داشت. این به معنای نیرومند بودن نظام استبدادی نیست، بلکه به معنای تفرقه‌ی درون جامعه‌ی ایران است که ناشی از عدم اعتماد خلق‌های غیر‌فارس و تهران می‌باشد.

 

برای از بین بردن این بی‌اعتمادی که شما ط

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

كتبها مركز دراسات المراه الاهوازية ، في 10 يناير 2010 الساعة: 13:24 م

 

 

 الشعر في السرد والسرد في الشعر

جَذْمَرَةُ اللغة وأَلْيَفَةُ السَّرْدِ و’قصائد في ألياف الماء’

 
نجاة الزباير ووعي لا يتأتى للذات الشاعرة إلا إذا تغيرت نفسُها من الداخل وعاشت تجربة جديدة.

ميدل ايست اونلاين
بقلم: د. أحمد بلحاج آية وارهام 1 ـ كتابةٌ بحبر التغيُّر:

 

 

بصدور ديوان "قصائد في ألياف الماء" للشاعرة المغربية نجاة الزباير تكون قد أسست كونها الشعري بتأنٍّ في أرض السرد الشعري؛ التي يميل إليها الشعر في الزمن الحالي. الحساسية الشعرية الجديدة تنصبُّ أنهارها في محيط الشعر السردي، بسبب ما يوفره من رحابة تخييلية، وبنية حكائية لها قوام زمني خاص، وإمكانات أسلوبية،الأمر الذي يستدعي التساؤل عن مكامن الوعي الجمالي في العلاقة بين اللغة والشعر، وبينهما وبين السرد، وعن العلاقات السرية التي يُنتجها هذا الوعي.

إنه وعي لا يتأتى للذات الشاعرة إلا إذا تغيرت نفسُها من الداخل، وعاشت تجربة جديدة، وأهمية هذا التغير تزداد في تغير علاقاتها مع العالم، وفي تغير العالم ذاته. وهذا ما يتجلى من خلال هذا الديوان، فقصائده يتنامى فيها الشكل بالحدث والحدث المضاد، وينتقل المعنى من مكان خارجي إلى مكان داخلي، ثم إلى مكان افتراضي في وقت واحد، وكأننا إزاء زمنية جمالية مفرطة في تعدد صور واقعيتها، حيث تتداخلُ الأمكنة والأزمنةُ والسرود واللغاتُ، وأبنية التشكيل الدائرية التي يتنامى بناؤها من النص والقارىء، والقصائدُ المعنونة بـ "القصيدة النبوية"، "غاضبة"، "خانها الكلام" خيرُ دليل على هذا، خاصة وأن وحدة النص؛ في هذا السياق المتنامي؛ لا تكمن في مقصد الشاعرة، بل في بنية النص نفسها. ولأنها ـ على الرغم من اكتفائها بذاتها ـ ذاتُ صلات خفية بالشاعرة، بسبب كونها تمثُّلا لأنهاجٍ لغوية معقدة، أو "أيقونة لغوية" تُنَاظِرُ حدوسَ الشاعرة عن العالم (1)، وحدوسها عن تغيرها الداخلي، ورؤياها الخاصة للوجود.

وبهذا التصور نكون قد قبضنا على التباسات العنوان "قصائد في ألياف الماء"، حيث تأتي القصيدة فضاءً لغويا تخييليا تتنافذ فيه علاقات التغير الجوَّاني والمظهراني، ويأتي السردُ ماءً منشعبا في هذا الفضاء على شكل ألياف حكائية، تُجَذْمِرُ لغتها لتوسيع ما يستحيل توسيعه.

 

2 ـ لغتها المُجَذْمَرَةُ :

 

فلغة الشاعرة ـ الحاملة للتغير والمنسكبةُ في أليافٍ سردية ـ لا تسيرُ وفق نظام هندسي مُحْكَمٍ ومغلق ومتكامل، بل هي صورة العالم نفسه الذي لا تنتهي غرائبه، مثلها مثل الجذمور الذي هو متوحش الجذور، حيث ينبت في كل اتجاه وبصورة فوضوية حية. وهذا ما يجعلها لغة ماكرة تتخفَّى دلالاتها تحت أقنعة شتى، وتتشابك مستوياتها خارج تخوم المواضعات والأنظمة المحددة لعلاقاتها بالفكر والوجود والخيال.

1.2 ـ مستوياتها: إن اللغة في هذا الديوان ذاكرة الوجود، التي لها طاقات استيعاب المستقبل بكل تفاصيله المظهرانية والجوانية، فأنت ترى الكلمة في هذه اللغة تتناسل عِشقا وحبا في علاقة مع الأشياء. وهذه العلاقة تتناسج في ثلاثة مستويات:

أ ـ مستوى المشاهدة.

ب ـ مستوى التأمل.

ج ـ مستوى التطابق.

في الأول تكون العلاقة وصفية سردية أفقية، كقولها في قصيدة "جندي.. قبعة.. ووطن":

 

اُلَّليْلُ يَكْسِرُ جُفُونَهُ اُلْخَرْسَاءَ

 

وَاُلْجُنْدِيُّ اُلْعَارِي مِنْ تَوَارِيخِهِ

 

فَََوْقَ رُكْبَتِهِ قُبَّعَةٌ مُمَزَّقَةُ اُلأطْرَافِ

(…………………….)

يُقَبِّلُهَا

 

قُرْبَ مَخْزَنٍ صَغِيرٍ

 

فِيهِ بَعْضُ اُلذَّخِيرَةِ (ص: 12)

 

وفي الثاني تكون العلاقة استبصارية حدسية عمودية، كقولها من نفس القصيدة:

 

كَانَ طِفْلا يُلَمْلِمُ مِنْ شَفَةِ اُلشَّمْسِ بَرِيقَهَا

يَتْلُو شِعْرَهُ قُدَّاسًا

 

ـ " لِلْحَرْبِ تَزَوَّدْ"

قَالَتْ رِئَةُ اُلْمَاءِ

جَمَعَ أَعْضَاءَهُ

وَوَلَّى نَحْوَ الأرْضِ

عَارِيًا مِنْ ظِلِّهِ. (ص: 13)

كَانَ طِفْلا يُلَمْلِمُ مِنْ شَفَةِ الشَّمْسِ بَرِيقَهَا

يَتْلُو شِعْرَهُ قُدَّاسًا

 

ـ " لِلْحَرْبِ تَزَوَّدْ"

قَالَتْ رِئَةُ اُلْمَاءِ

جَمَعَ أَعْضَاءَهُ

وَوَلَّى نَحْوَ الأرْضِ

عَارِيًا مِنْ ظِلِّهِ. (ص: 13)

 

أما في الثالث فإن العلاقة تتخذ منحى حركيا تطابقيا عاليا، يُخرج اللغة من الوجود الفارغ الذي لا شحنة فكرية فيه، ولا حلمَ ولا توهجَ ولا إيقاع، ويُدخلها في سياق حركي حي، تتطابق فيه الكلمة مع الأشياء، بحيث تغدو جسدا واحدا متوحدًا في لباس واحد، ذلك أن الشيء في أصله كلمة، والكلمة في أصلها هي شيء، كقولها في قصيدة "خلعت نعلها":

 

أَقْبَلَتْ مِنْ أَرْضِ الْفَجِيعَةِ

خلْخَالُهَا جُرْحٌ

فُسْتَانُهَا حَدَائِقُ نَارٍ

عِطْرُهَا نَزِيفٌ.

كُنْتُ حِينَهَا أَقْرَأُ وَجْهَ اُلرِّيحِ

تَسَلَّلْتُ لِمَنْفَايَ..

كَانَ عَلَى وَجْهِهَا نَدْبٌ

سَتَرَتْهُ بِكِبْرِيَاءٍ

 

ـ "اُجْلسِي"

قَالَتْ حُرُوفِي تَتَنَشَّقُ هَوَاءَ الْفُرَاتِ (23 ـ 24)

 

إن هذه المستويات الثلاثة تتعالق في الجسد النصي تعالقا سرديا دلاليا، يُتيح للمتلقي فسحة تحديد علاقةِ هذه المستويات كلها بالفكر.

2.2 تحديد علاقاتها بالفكر: ونحن نعلم أن علاقة اللغة بالفكر تُحددها ثلاثة أنظمة أساسية؛ هي:

1 ـ النظام الأسطوري (= الاستعاري، أو الشعري) الذي يتطابق فيه الدال مع المدلول، والاسم والمسمَّى، والكلمة والشيء.

2 ـ النظام العقلي (= الكنائي) الذي يُخضع الكلمة لمنظومة الوعي أو النفس، فلكي يوجدَ الشيء ينبغي أن يوجدَ أولا في إحدى هاتين المنطقتين ليتحقق بعد ذلك في اللغة.

3 ـ النظام الوصفي (= العلمي) الذي يرى أن الشيء ينبغي أن يُوجد في الواقع الخارجي أولا، ويحس به ماديا، لكي يُصرَّح له بحق الوجود في اللغة.

وكل نظام من هذه الأنظمة له إجراءاته التي تجعله فاعلا في حقل اشتغاله. فالأول أطلق الأساطير والشعر والعبادات، والثاني أطلق علوم الوعي والنفس وعلوم المستقبل، والثالث قاد حياتنا المعاصرة، ولاسيما في هذا العصر"الأنترنيتي" (2).

والشاعرة نجاة الزباير لوعيها بتصاديات هذه الأنظمة اشتقت منها لغتها الخاصة التي لا تتطابق مع لغة الخطابات الأخرى بنية وتركيبا وأسلوبا. فهي لغة لها خصائصها اللسانية والدلالية والمعجمية والأسلوبية؛ التي تمنح الكُتلة النصية شحنة مميزة صادمة، وتمد حبل التوتر بينها وبين الخيال إلى حدود الدهشة.

3.2 ـ التوتر بينها وبين الخيال: فالحقيقة لدى الشاعرة نجاة؛ لا تقاس بالتشييدات الرمزية لها، وإنما بالقياس إلى الوجود، والوجود سرديٌّ في أكثر تفاصيله. من ثمة كان السرد في كل نصوص ديوانها هذا علامة فارقة مزهرة في منطقة المجاز، لأنه يقدم رؤية ذاتية وفكرية وتخييلية للشاعرة، تمارسُ التوتر الحادث بين اللغة والخيال (3). وهذا التوتر تنقله الوحدات السردية التي تقف وسطا بين مجازية اللغة ووجود الساردة؛ الذي يحول منطقة الرمز، ومنطقة الخيال إلى أفق تصوري وفكري، كما يتجلى ذلك في قولها من قصيدة "عاشقة":

 

كَانَتْ فِي عَيْنَيْهِ أَوْطَانٌ

تَسْتَقْبِلُ كُلَّ اُللاجئِينَ..

وَكَانَتْ لِي فِيهِمَا خَيْمَةٌ أَمِيرِيَّةٌ

تَخْلَعُ قَمِيصَ حَيْرَتِهَا

لِيَنَامَ اُلشَّوْقُ فَوْقَ جِسْرِ الصَّبْوَةِ.

 

-"أَهِلِّي.." قَالَتْ أَقْوَاسُ جُنُونِه

(………………………………)

اُنْخَطَفْنَا فِي رَوْضَةِ اُلْبِشَارَةِ

ثُمَّ تَلاَشَيْنَا …

كَانَ اُلْجُرْحُ وَقْتَهَا أَعْمَى

وَكَانَ قَطِيعُ الأحْلاَمِ يَسُدُّ جُوعَنَا

فَجْأَةً جَاءَ اُلرَّاعِي اُقْتَرَبَ وَسَلَّمَ

قَالَ:

 

- "لَكُمْ سُهُوب اُلْفِرَاقِ وَسَغَبَ اُلْوَجْدِ"

وَقَادَ غُنَيْمَاتهِ بَعِيدًا. (ص ص54،55)

 

فالمعنى هنا يستحيل حضوره بين الدال والمدلول لأن ثمة انزلاقا إرجائيا أو تأجيليا لا ينتهي بين لا نهائية الدال ولا نهائية المد

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

في ذكرى الاعلان العالمي لحقوق الانسان أينَّ حقوق المواطن الدستورية

كتبها مركز دراسات المراه الاهوازية ، في 10 ديسمبر 2009 الساعة: 17:09 م

 

في ذكرى الاعلان العالمي لحقوق الانسان أينَّ حقوق المواطن الدستورية

نبیل محسن

للمواطن حقوق دستورية ، صادق عليها الشعب في ظل ما تضمنه الدستور بتبني الديمقراطية أي حكم الشعب بالشعب ومن اجل الشعب ؛ حقا كلام جميل ومنمق ؛ ولكن العبرة بالتشريع أم بالتطبيق ؛ سؤال جوابه الواقعي ؛ ضاعت حقوق المواطن بولادة المحاصصة ، وضاع الدستور بتوافقاتها ؛ ولا يمكن لتشريع تتحقق فيه العدالة طالما الاولوية للمتحاصصين ، فلا يمر تشريع إلا ونصيبهم وحظهم الاوفر ؛ فالمحاصصة ضيعت الدستور وتعمل بلا قانون ، وحقوق المواطن في خبر كان ؛ ما انجزه الدستور له يضيع في مطابخ المحاصصة ، بداية من التشريع فلهم حصة الاسد في الحقوق الخاصة ، وأول تجاوز فيها التشريعات ليست عامة ومطلقة ؛ وحقوق الاخرين القانونية المكتسبة يتجاوزها ، واحكام التشريعات مستثنون منها ؛ والملكية الخاصة يتم التغاضي عنها .
الامثلة عديدة لاحصر لها ولا نتكلم جزافا ونتهم عبثا ؛ فشواهد التشريع والتنفيذ لاحصر لها ؛ وآخرها قانون الانتخاب ؛ واولها المحاصصة وتشكيل اول حكومة بعد نفاذ الدستور ؛ وضغوطات مرام وغيرها وللان .
من اهم التجاوزات على الحقوق الاساسية للمواطن حقه من ثروته لتحقيق كرامة عيش المواطن ، حق السكن والعمل ؛ وما جاء بالدستور على الدولة (اولاًـ تكفل الدولة للفرد وللاسرة ـ وبخاصة الطفل والمرأة ـ الضمان الاجتماعي والصحي، والمقومات الاساسية للعيش في حياةٍ حرة كريمةٍ، تؤمن لهم الدخل المناسب، والسكن الملائم. ) و(ثانياًـ تكفل الدولة الضمان الاجتماعي و الصحي للعراقيين في حال الشيخوخة أو المرض أو العجز عن العمل أو التشرد أو اليتم أو البطالة، وتعمل على وقايتهم من الجهل والخوف والفاقة، وتوفر لهم السكن والمناهج الخاصة لتأهيلهم والعناية بهم، وينظم ذلك بقانون. ) وجاء فيه ايضا (أـ الاسرة اساس المجتمع، وتحافظ الدولة على كيانها وقيمها الدينية والاخلاقية والوطنية…ب ـ تكفل الدولة حماية الامومة والطفولة والشيخوخة، وترعى النشئ والشباب وتوفر لهم الظروف المناسبة لتنمية ملكاتهم وقدراتهم. )
سوال فقط دون تعليق : أين حماية الامومة والطفولة والشيخوخة ؟ واين ـ الضمان الاجتماعي والصحي، والمقومات الاساسية للعيش في حياةٍ حرة كريمةٍ، تؤمن لهم الدخل المناسب، والسكن الملائم ) واين واين ثم أين :
حكم القانون ؟ فهل حقا نحن نعيش في ظل حكم القانون ؛ وهل يفعل الدستور وكما جاء فيه حقا وصدقا لنتأمل :
ما دعاني لهذا المقال ؛ مشاهدتي لقناة الحرية يوم امس وصوت الحق لمدرسة تطالب بحقوقها الضائعة ولاتدري أين ضاعت تلك الحقوق فضمن المقابلة يجيب السيد وزير التربية لدية تعليمات وزارة المالية ولاشأن له بذلك وتتظلم الاستاذة المحترمة بعد نيلها الماجستير ؛وبعد أن تم تعديل درجتها وفقا لحصولها على شهادة وهوحق دستوري كفل العمل بالقوانين التي تقررت وهي حجة من حجج الاثبات ؛ ويجيب السيد الوزير عن تساؤلات المعلم الاول والمعلم الثاني والمعلم الثالث وهي استخراجات غير دستورية فالم

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

تقرير منظمة العفو الدولية: وضع النساء في دول مجلس التعاون الخليجي

كتبها مركز دراسات المراه الاهوازية ، في 7 ديسمبر 2009 الساعة: 22:04 م

تقرير منظمة العفو الدولية:

وضع النساء في دول مجلس التعاون الخليجي

صورة لشعار نبذ العنف تجاه النساء


أوقفوا العنف ضد النساء
زواج قسري، عنف منزلي أو تمييز في مجال العمل، هذا ما تعيشه الآلاف من المواطنات والأجنبيات في دول مجلس التعاون الخليجي. تقرير أعدته منظمة العفو الدولية، تسلط فيه الضوء على واقع الحياة النسائية في تلك الدول الغنية. تقرير بيترا تابلينغ

امرأة من سيريلانكا تعمل منذ 18 شهرا في الكويت دون أن تـُدفع لها أية أجور. وعندما حملت تلك المرأة، قدم بها صاحب العمل شكوى لدى الشرطة. وعندما تحدثت منظمة العفو الدولية إلى المرأة البالغة من العمر 26 عاما، عرفت أنها تعيش منذ اشهر في معسكر الابعاد. ولا تستطيع العودة الى بلادها لأن صاحب العمل يرفض اعادة جواز سفرها اليها.

وهناك عاملة أخرى فلبينية تبلغ من العمر 50 عاما، لا تستطيع الدفاع عن نفسها أمام المحكمة لأنها لا تفهم الوثائق المتعلقة بها المكتوبة باللغة العربية، التي لا تجيدها. ولا تقدم لها اية مساعدات قانونية، وليس لديها امكانية للاتصال مع عائلتها. ومن الجدير بالذكر أن الكويت ودول خليجية أخرى لم توقع حتى هذا اليوم على ميثاق حماية العمالة الاجنبية من الاستغلال.

إن هذه الأمثلة المرعبة وغيرها التي تعكس وضع النساء في منطقة الخليج تم تناولها من قبل منظمة العفو الدولية في تقريرها الأخير تحت عنوان " دول مجلس التعاون الخليجي: المرأة تستحق الاحترام والكرامة".

قام مراقبون من منظمة العفو الدولية في شهري تموز/ يوليو وآب/أغسطس من 2004 بزيارة الى دول الخليج العربي من أجل التحدث مع نساء من تلك المنطقة، مع متطوعين انسانيين، مع محامين ومع قضاة وممثلين عن الحكومات. وبسبب منع الوفد من زيارة المملكة العربية السعودية، فإن المعلومات المتوفرة لدى منظمة العفو الدولية قائمة على المعلومات الواردة من مصادر غير مباشرة.

اضطهاد في كثير من مجالات الحياة

يظهر التقرير ما تعاني منه النساء من مصاعب أساسية. وتواجه النساء في منطقة الخليج العربي الكثير من أشكال الاضطهاد المضاعفة في غالبية مجالات حياتهن اليومية، هذا ما تستنجه منظمة العفو ال

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

وضع المرأة في المجتمع البترياركي

كتبها مركز دراسات المراه الاهوازية ، في 7 ديسمبر 2009 الساعة: 22:00 م

وضع المرأة في المجتمع البترياركي

عبدالرحمن الوابلي

وضع المرأة في المجتمع البترياركي المجتمع العربي مجتمع بترياركي (أبوي) النزعة. حيث ممثلو الأبوة الذكورية هم من يقومون بإدارة شؤون المجتمع وما على البقية إلا قول ما يقولون وسماع ما يسمعون. ومن الطبيعي أن قيادات المجتمع البترياركي على تعدد مراتبيتهم يقومون بأداء نفس الدور، وهو إخضاع وتطويع بقية أفراد المجتمع لرغباتهم الأبوية.
والذي فرض على المجتمع العربي صبغة البترياركية، طبيعة صحرائه القاحلة الممتدة بلا حدود. فالمجتمعات الزراعية (النهرية) الخصبة ذات الحدود المغلقة بالبحار أو الجبال المنيعة، عادة ما تكون مجتمعات مترياركية (مترياركي أي أمومي). حيث الخصوبة والعطاء ترتبط بالأمومة، فتكون قيمة الأم فيها عالية إن لم نقل مقدسة. ومن سمات المجتمعات المترياركية أنها مسالمة ولطيفة المعشر حيث الوفرة المعاشية فيها متوفرة للجميع، وقيمة الفرد فيها تتمحور حول ما يعطيه من خصوبة ونماء، لأن العمل والعطاء مجال التنافس فيها. ومن هنا برزت قيمة الأنثى لديهم على الذكر، حيث هي الممثل الرمزي والمادي للخصوبة والعطاء والنماء.
فالمجتمعات الشرق آسيوية مثل الهند وإندونيسيا وما جاورهما من مجتمعات هي بالأصل مجتمعات ذات أصول ثقافية مترياركية، أي ذات جذور أمومية، وما زالت بعض معالم وصبغة ثقافة المجتمع المترياركي واضحة وجلية عليها. حيث كانت المرأة مصدر الخصوبة وعليه، هي المؤتمنة على ثروة العائلة والمتحكمة بها والراعية لها، ولذلك فثروات العائلة تنتقل عن طريق التوريث للإناث من العائلة لا للذكور، فالرجل عندهم كان لا يرث. ولذلك فليس بالمستغرب الآن، أن تصل المرأة لديهم مقاليد القيادة السياسية، بواسطة انتخابات شعبية حتى قبل أوروبا، وهي مجتمعات مسلمة ومن الممكن نعتها بالمحافظة. وأن المرأة في الهند وما جاورها ما زالت هي التي تقدم المهر للزواج من الرجل، لأنها كانت هي مصدر الخصوبة وعليه المتحكمة بتوزيع الثروة. كما أنه في المجتمع الإندونيسي ما زالت المرأة تسافر بعيداً وتعمل والرجل يجلس يدير البيت ويرعى الأطفال.
أما المجتمعات النهرية الشرق أوسطية، فلم يتسن لها أن تتمتع قديماً بكامل صفات المترياركية، برغم كونها تدين في بقائها للخصوبة والنماء. وذلك لكونها مكشوفة ومحاطة بصحاري قاحلة ممتدة، تزحف عليها الشعوب الصحراوية عن طريق الهجرات والغارات والحروب وتفرض عليها منطقها البترياركي بقوة السلاح من وقت لآخر.
فطبيعة الصحراء القاحلة بندرة مياهها وعليه بقلة غطائها النباتي مع قسوة أجوائها بلهيب حرها وصقيع بردها، حتمت على قاطنيها سلوك مسلك معيشي خشن ومتقشف، ترتب عليه نظام اجتماعي متماسك وصارم يتماشى مع معطياتها البيئية والمناخية الفقيرة والقاسية بنفس الوقت. وهذا انعكس على طبائع قاطنيها وظهر جلياً على قيمهم وثوابتهم التي تحركهم. وحيث الصحراء تمثل ندرة مقومات الحياة عليها، أصبحت تدار عن طريق أعراف مفروضة لا قوانين وأنظمة منطقية مدونة يقبل بها الجميع. فالقوانين والشرائع والأنظمة الواضحة، تظهر في المجتمعات المستقرة القاطنة حول الأنهار والأودية حيث الوفرة تخلق تبادلاً تجارياً ومصالح نفعية بين الناس وعليه تفرض سن أنظمة وقوانين تحدد صيغتها وطبيعتها وما يترتب عليها.
أما في المجتمعات ذات البيئات ال

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

دفاعـاً عـن لغتنـا العربيـة

كتبها مركز دراسات المراه الاهوازية ، في 11 نوفمبر 2009 الساعة: 18:18 م

 

قبل إبراز أهمية اللغة في حياة الأمم نستعرض ثلاثة مشاهد تبيّن التآمر على اللغة للقضاء على مستقبل الأمة، وثلاث شهادات أو إشادات أجنبية بلغتنا العربية.

مشاهد خوف من اللغة وتآمر عليها

هناك ثلاثة مشاهد أو أحداث تاريخية تجسّد شعور الخوف من اللغة والسعي للقضاء عليها.

 

المشهد الأول أميركي.

 

فالغزاة أو المحتلون أو المستعمرون الأوروبيون البيض للقارة الأميركية كانوا يرددون،لدى وضعهم مخططاً استعمارياً لاستئصال السكان الأصليين(أي الهنود الحمر)،شعاراً مفاده أن اللغة هي خط الدفاع الأحمر والأخير للهنود.وتدمير هذا الخط يؤدي إلى إزالة لغتهم،وطمس هويتهم،وتجريدهم من جوهر وجودهم، وحرمانهم من مكاسب الثقافة،وتحويل كل هندي إلى كائن بشري جديد مقتلع من جذوره وتراثه،ومنتم إلى غير أهله وقومه.

 

والمؤلم أن المستعمرين الأميركيين لم يكتفوا بإبادة لغة السكان الأصليين، بل أصروا على إبادتهم كشعب كان يتمتع بوجود حضاري.

 

والحقيقة أن من أهداف كل استعمار إنتاج إنسان جديد لا علاقة له بماضيه وتراثه. وهذا ما يسعى إليه الصهاينة في فلسطين. ففي تل أبيب لجنة تتعاون مع جنرال أميركي مقيم في السفارة الأميركية،وظيفته الوحيدة إنتاج جيل جديد من الفلسطينيين، بلا ذاكرة،وبلا تاريخ،وبلا أمل،وبلا حلم يتعلق به،مستعد للعيش بسلام مع الإسرائيليين، يتنكر للمقاومة وينعتها بالإرهاب،ويعتبر التعاون مع الإسرائيليين عملا حضاريا يحظى بمباركة الشعوب الراقية.

 

والمشهد الثاني عثماني.

 

فقد عاش العرب أربعة قرون في ظل الإمبراطورية العثمانية. وفي أواخر حياة هذه الإمبراطورية طالب العرب في البداية (وكان ذلك من حقهم وواجبهم) بالحكم الذاتي أو اللامركزية، ثم بالاستقلال.

 

وتصدت لهم جماعات تركية،حاكمة وحاقدة،وكوّنت لجنة لدراسة الوضع المتأزم ومعرفة السبب الذي جعل سكان الوطن العربي يرفضون الانصهار في النسيج التركي، رغم القرون الأربعة من الحكم التركي، ورغم نجاح بعض الدول الأوروبية في إلغاء هويات مستعمراتها خلال عقود معدودة من الزمان فقط.

وبعد الدراسة والتحليل أقرّت اللجنة بأن السبب يعود إلى حيوية اللغة العربية التي تجمع بين العرب على اختلاف مللهم وأقطارهم، وتستند إلى بلاغة كتاب مبين.

 

وعندما اكتشفوا العلة أو السبب قرروا (وكان ذلك قبيل الحرب العالمية الأولى) اتخاذ التدابير السريعة لإبادة اللغة العربية، على غرار ما فعله الأوروبيون باللغات الهندية لدى وصولهم إلى القارة الأميركية. ولكن انهيار إمبراطوريتهم أفشل مخططهم، فاكتفوا بالانتقام من الحرف العربي في لغتهم التركية وتقليص الاستماع إلى لغة القرآن الكريم.

 

والمشهد الثالث تبشيري.

 

فالتبشير الغربي انتشر في البلاد العربية منذ القرن التاسع عشر. والتبشير والسياسة الاستعمارية وجهان لعملة واحدة. ولهذا كان التعاون بينهما تاما ووثيقا.

وكان الغرض من التبشير إفساد المقومات الأساسية للقومية لدى الشعوب.

وبما أن الثقافة العربية هي أهم المقومات والخصائص والدعائم في المجتمع العربي، فقد أخذ المبشرون يشوهون وجهها، ويُسيئون إلى سمعتها، ويحطوّن من قدرها في نفوس أصحابها والمتعاملين بها. وأدركوا أن تقطيع أوصال العرب لا يمكن أن يتم ما دام هناك لغة واحدة تجمع بينهم، وما دام هناك حرف عربي يربط حاضرهم بتراثهم التليد، فراحوا يشجعون ضعاف النفوس والضمائر من العرب على الكتابة باللهجة العامية والتخلي عن الحرف العربي لإحلال الحرف اللاتيني محله، اعتقادا منهم بأن تحقيق ذلك يؤدي إلى انقطاع صلة العرب بماضيهم وتراثهم ومجدهم الفكري، وإلى ظهور لغة خاصة في كل قطر عربي، وإلى تحويل الوطن العربي أمماً شتى متباعدة ومتنافرة لا يجمع بينها أي رابط ثقافي أو حضاري.

 

وهناك، إلى جانب تلك المشاهد، ثلاث شهادات تنطوي على إكبار واعتزاز بلغتنا العربية:

الشهادة الأولى من المستشرقة الألمانية سيغريد هونكه Sigrid Hunk،في كتابها المشهور:«شمس العرب تسطع على الغرب».ففيه أشادت«بالمعارف المبتكرة والتحقيقات العلمية الرائعة التي قدمتها العبقرية العربية هدية للإنسانية عامة، ولأوروبا خاصة،كالأرقام العربية،وعلم الجبر العربي،وعلم الطبيعة، والاسطرلابات العربية… وغالبية الاكتشافات العربية حملت معها، ولا تزال تحمل حتى يومنا هذا، أسماء إنكليزية أو فرنسية أو ألمانية».

 

والشهادة الثانية من مدير مركز الدراسات الشرقية في جامعة أوكسفورد(في بريطانيا). فقد أتيح يوما للأستاذ طلال سلمان زيارة هذا المركز ومقابلة مديره الذي فاجأه بسؤاله:«هل تعرف ما هي أولى الكتب ال

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

المرأة…. الهوية المتأزمة في ظل الرأسمالية

كتبها مركز دراسات المراه الاهوازية ، في 11 نوفمبر 2009 الساعة: 18:11 م

 

المرأة…. الهوية المتأزمة في ظل الرأسمالية

حسين جمو

يعد موضوع المرأة من أكثر الموضوعات التي يتم تناولها على الساحتين الثقافية والإعلامية, وكثافة الطرح تأتي من حجم الإشكالية التي يثيرها خطاب "تحرر المرأة", وباتت هنالك ضرورة لمراجعة هذا الخطاب وإخضاعه لإعادة قراءة بالاستناد إلى محاكمة النتائج التي حققتها فكرة "تحرير المرأة ".

ولا بد لنا في هذا السياق من طرح أسئلة عديدة مثل: ما هو معيار تحرر المرأة وتخلفها؟ وإلى أين وصلت فكرة المساواة بين الرجل والمرأة في المجتمعات التي تدعي أنها حققت ذلك؟

تعرضت إشكالية "تحرير المرأة "للكثير من النكسات الفكرية النابعة من "الفكر النسوي" ذاته, فلا يمكن الانطلاق من فرضية "وحدة قضية المرأة في العالم ", لأن المرأة في منطقتنا "الشرق الأوسط" لديها مشكلات غير موجودة لدى المرأة الغربية فالأولويات مختلفة حسب الثقافة والوضع الاقتصادي والسياسي.

يمكننا إجراء مقارنة بسيطة بين أزمة العلمانية في تركيا اليوم وبين وضع المرأة في منطقتنا, حيث بقي كلا الخطابين – العلمانية وتحرير المرأة – محصوراً في البنية الفوقية للمجتمع ولم يتوغل في قطاعات المجتمع التحتية. ورغم سعي كل منهما لتجنيد القانون في صالحه إلا أنه حتى لو وصلت نسبة تمثيل المرأة في البرلمان 50 % فإن ما يبرز هو زيادة اغتراب المرأة الممثلة في البرلمان وأجهزة الدولة الرسمية عن المرأة القابعة في المجتمع.. وفي تركيا التي تعد بلدا متقدما في المنطقة, فإن هناك 70 حالة جريمة شرف تحدث سنوياً. وما نريد قوله هنا هو أن الخطأ الأكبر في خطاب المرأة الشرقية التحررية كان ربط نفسها بالتيارات الفكرية الغربية, بل محاربتها في الكثير من الأحيان لثقافتها وهويتها الحقيقية في سبيل إغراءات بسيطة مثل الخروج من المنزل للعمل, فيما يتم بشكل مجحف التغاضي عن عمل المرأة المنزلي. وفي نتائج دراسة نشرها معهد سالاري الأمريكي أن قيمة عمل المرأة في المنزل تساوي 138000 دولار سنوياً. فما الغاية من احتجاج المرأة على عدم خروجها للعمل فيما عملها المنزلي أكثر أهمية من عملها الخارجي من الناحيتين الما

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

التالي